
جمعه یکم آبان ماه هشتاد و هشت، بعد از فارغ التحصیلی برای اولین بار گردهم آمدیم. همه نبودند اما آنچه بضاعت دوستان حاضر در پایتخت بود آمدند. قصد داشتیم اساتید بیشتری را پذیرا باشیم. دکتر میریان را دیر یافتیم و ایشان نیز نتوانستند بیایند و دکتر بیگی را اصلا نیافتیم. اما از یکهفته قبل با دکتر میرعمادی، دکتر موقر و دکتر سلیمان فلاح هماهنگ کرده بودیم. یک روز مانده به قرار با ایشان مجددا تماس داشتیم که تقریبا از آمدن دکتر موقر نا امید شده بودیم. اما در روز موعد همگیشان آمدند. آنجا متوجه شدیم که کاری برای دکتر میرعمادی پیش آمده بود و علیرغم آن در جمعمان حضور یافتند. شاید حدس بزنید که کدامینشان راس ساعت در محل حضور یافتند و من و دیگر دوستان با تاخیر رسیدیم. کم کم دوستان می رسیدند. در آن ساعت هم ترافیک بود و محل هم خوش آدرس نبود. این مشکلات را در کیش نداریم و پیش بینی ها و خوش قول بودن ها آسان تر است.

ساعت و محل قرار طوری انتخاب شده بود که حضور حداکثری مدعوین را بهمراه داشته باشد. عصرانه ای در کنار موزه دکتر حسابی در نزدیکی تجریش. فضای باز اما کمی سرد. موزه هنرهای ایرانی از محلهای هنری زیبای تهران است.

از دوستان نزدیک به فارغ التحصیلی هم آمده بودند. دوستانی را متاسفانه نمی توانستیم در جمعمان داشته باشیم. دوستانی در شیرازند و تعدادی در اصفهان. تعدادی نیز در کشورهای دور، دوستانی نیز در کیش ماندگارند.
از همه یاد کردیم. از خاطرات گفتیم و از حال و روز فعلیمان.

دکتر میرعمادی که در دوران آغازین دوره ارشد در پردیس بین الملل جز او کسی را نمی شناختیم. برنامه ریزی آغاز بکار این دوره، دروس و حضور اساتید شریف در کیش تمام و کمال بر عهده ایشان بود. دوره ای که با شتاب بسیاری کار خود را آغاز نمود. دکتر موقر نیز از یاران مثبت اندیش، پرانگیزه و تاثیر گذار آن آغازین روزهای پردیس بین الملل بودند.

بحث داغ ادامه
تحصیل و مقالات نیز برقرار بود و اساتید اطلاعات و تجاربشان را همچون
گذشته انتقال می دادند.

دکتر سلیمان فلاح نیز دو ترمی را در پردیس بین الملل حضور داشتند. درس سخت و جالبی را با ایشان داشتیم و خاطراتی. دکتر فلاح نیز کماکان دوستان حاضر را به یاد داشتند.



در میانه بحثها و حرفها از قبولی شهریار اعتمادی در
دانشگاه رتبه یک استرالیا با خبر شدیم و با این حساب دو نفر از آن دوره در
استرالیا هستند.
ابتدا
قرار بود یکساعت در کنار هم باشیم که زمان آن در گرماگرم حرفها به اندکی
بیش از دو ساعت و نیم تمدید شد. محیط زییایی داشت و ضمن تجدید خاطرات از
عکس گرفتن نیز غافل نشدیم.

در کنار موزه یک گالری بود که بالاتفاق به دیدن آن نیز رفتیم.




از برنامه استقبال شد. یک آزمایش نیز بود. مقرر شد انجمن فارغ التحصیلان را فعال سازیم. در بیرون درب موزه پس از خداحافظی با اساتید، قرار گذاشتیم در سال حداقل دوبار برنامه ای داشته باشیم. برنامه بعدیمان را برای شش ماه بعد پیش بینی کردیم. شاید اردیبهشت ماه، شاید در سالروز فارغ التحصیلی و شاید هم در روز معلم. ممکن است در دیدار بعدی ریزشهای علمی ای داشته باشیم. یعنی هر یک در نقطه ای از کشور یا خارج از آن مشغول به تحصیل باشیم و شاید هم بکاری مشغول. اما بنا شد هر آنقدر که هستند آن دوره را در صورت امکان برپا دارند.